سفارش تبلیغ
صبا ویژن

صفحه اصلی

ایمیل مطالب پروفایل مدیر رهبری طراح قالب

برچسب‌ها
ولایت فقیه
امام خامنه ای
دانلود کلیپ ولایت
ولایت
مومن
روزه خواری
سوالات ولایت فقیه شبهات رایج ولایت فقیه شبهات ولایت فقیه پاسخ
سیاسی-سخنرانی-فیلم
شب قدر
شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه
شعر برای آقا
شهید دستغیب و آیت الله خامنه ای عکس عکس رهبر عکس نوجوانی رهبری ک
صوتی تصویری - دانلود کلیپ های رهبری&دانلود کلیپ&حمایت از رهبری&خ
عید فطر نماز جمعه رهبر انقلاب امامت ولی امر حلول ماه شوال
ما و اسرائیل
محاکمه سران فتنه
مداحی
نمادهای ماسونی . شیطان پرستی . آرم های شیطانی . بانکهای شیطانی
هاشمی&انتخابات90&انتخابات مجلس&فتنه&رفسنجانی
هم ولایتی
دانلود کلیپ صوتی استاد پناهیان &دانلود کلیپ ولایی&جریان تحمیلگری
دیالمه&خط امام&خط رهبری&
رهبر از نگاه مردم و شخصیت ها &علی استون&شان استون&ادواردو آنیلی&
رهبر&خامنه ای&امام خامنه ای&امریکا
امام خمینی (ره),امام خامنه ای,سخنرانی
امامت و ولایت
اهانت به قرآن
اهانت به قرآن مسیح اسلام
بی حرمتی حرمت شکنی روزه خواری سبز
پاسخ به شبهات - پاسخ به شبهات ولایت فقیه
ترور دانشمندان ایرانی دشمنی آمریکا
خبرگان&رهبری&آیت الله خامنه ای&بازتاب گسترده&
خودکشی هنرمند بازیگر زن آشپز باشی افسردگی مسمومیت
آئین ولایت مداری &استاد پناهیان &دانلود سخنرانی استاد پناهیان
آقا ، رهبر ، ولایت، امام خامنه ای،ولی فقیه، ولایت مطلقه، شعر در
آیت الله خامنه ای& استاد پناهیان& امام خمینی& دانلود سخنرانی است
آیت الله خامنه ای&دانلود کلیپ&نظر مراجع درباره آقا
اثبات ولایت فقیه دانلود فایل صوتی ولایت فقیه دانلود ولایت فقیه
استاد پناهیان تضعیف ولایت فقیه دانلود کلیپ تصویری از استاد پنا
استاد پناهیان دانلود کلیپ شبهات شبهه شعار ضد ولایت فقیه ضد
استاد پناهیان&بصیرت&مطهری&
استراتژی مهار دوجانبه استراتژی ویرانگری خلاق بی ثباتی منطقه ب
ولایت . ایران هراسی
ولایت فقیه - دلایل اصل ولایت فقیه - کیهان
کلیپ موبایل, امام خمینی, دانلود کلیپ


ارشیو مطالب


امکانات


اهمیت و مراتب ولایت پذیری

نویسنده :

موضوع : ولایت فقیه - دلایل اصل ولایت فقیه - کیهان

نظر

 

اهمیت و مراتب ولایت پذیری چکیده: ولایت پذیری در مکتب اسلام ناب محمدی(ص) همچون دیگر امور عبادی دارای مراتب و حد و نصاب تخصیصی است.
ولایت در مکتب اسلام و جهان بینی توحیدی از چنان جایگاه والایی برخوردار است که، بزرگان و علمای اسلام از آن به عنوان رکن و اساس توحید و دژ مستحکم الهی یاد کرده اند1.
مفسر کبیر قرآن و بزرگ اسلام شناس دوران حضرت علامه طباطبایی(ره) صاحب تفسیر المیزان، در کتاب شیعه در اسلام فرموده اند: «توحید بدون اعتراف به امام و ولی درست نیست2» و دلیل این ادعا را این گونه بیان فرموده اند: «چون توحید اعتراف به ذات موصوف به صفات حمیده مانند عالم و قادر است و از جمله صفات حمیده که جزو توحید است، این است که خداوند دارای اولیاء است3»


روایت شده زمانی که حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام، به اجبار مأمون ملعون، از مدینه به استقبال شهادت می رفت و عازم مرو بود؛ در شهر نیشابور که عده زیادی به استقبال آن حضرت آمده بودند، به خواست مردم توقف کوتاهی نمود، و برای هدایت مردم به سمت توحید و احراز غاصبانه بودن حکومت عباسیان و اینکه حکومت و خلافت، فقط حق دوازده امام بر حق شیعه است، حدیث مشهوری بنام سلسله الذهب بیان فرمودند.
این حدیث از جمله احادیث قدسی است که به قول دانشمندان علوم اسلامی و متخصصین علم حدیث، راویان آن طلایی است و حدیثی محکم تر از این حدیث در عالم حدیث وجود ندارد.


امام رضا(ع) از پدر بزرگوارش امام موسی کاظم(ع) و ایشان از پدرش امام صادق(ع) و ایشان از پدرش امام باقر(ع) و ایشان از پدرش امام سجاد(ع) و ایشان از امام حسین(ع) و ایشان از برادرش امام حسن(ع) و ایشان از پدرش امام علی(ع) و ایشان از پیامبر اسلام(ص) و ایشان از جبرئیل و جبرئیل از خداوند عزوجل نقل فرموده اند: که خداوند متعال فرموده اند:


«کلمه لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی4»
یعنی (کلمه طیبه «لا اله الا الله») قلعه مستحکم و دژ استوار من است، هر کس آن را بگوید، در این قلعه و دژ استوار داخل می شود، و اگر در آن وارد شد از عذاب روز رستاخیز در امان خواهد بود.


در ادامه این روایت آمده است، وقتی که امام رضا(ع) می خواستند به حرکت خود ادامه دهند در حالیکه سوار بر مرکب بودند، فرمودند: «به شرطها و شروطها و انا من شروطها» یعنی درست است که شعار توحید و کلمه طیبه لااله الا الله حصن یا قلعه مستحکم خدا است. و هر کس آنرا به زبان بیاورد و داخل این قلعه شود از عذاب خدا در امان خواهد بود، اما تحقق این امر یک شرط دارد، و آن شرط خود امام رضا(ع) است. یعنی شرط پذیرش ادعای توحید از هر انسانی، پیروی از امام حق و پرهیز و رویگردانی از امام باطل و طاغوت و طاغوتیان است. یعنی قبولی توحید مشروط بر ولایت پذیری و اطاعت از یک امام و ولی منصوب شده از طرف خدا آن هم ولی زنده و حی و حاضر است.


در عیون الاخبار الرضا شیخ صدوق مشابه این روایت این گونه آمده است: «... ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی5» علما و دانشمندان علوم دینی حدیث سلسله الذهب را مختص ولایت دوازده امام بر حق شیعه می دانند. و توحید هر کس را که از زیر ولایت دوازده امام بر حق شیعه شانه خالی کرده و امامت و ولایت دوازده امام بر حق شیعه را، به هر دلیلی انکار نموده یا قبول نکرده اند، و به جای اطاعت از امام معصوم و والی منصوب از طرف خدا، به اطاعت از امام و حاکم جور و غاصب روی آورده اند؛ توحید چنین افرادی بنا به تعاریفی که از توحید در ربوبیت تشریعی ارائه شد؛ ناقص بوده و چنین افرادی مرتکب شرک در طاعت و شرک در ربوبیت تشریعی خداوند شده اند.6


ممکن است سؤال شود که این اصل درباره امام معصوم ثابت است و چه ارتباطی با عصر ما (عصر غیبت) و زمانی که ما به امام معصوم و منصوب از طرف خدا دسترسی نداریم دارد؟
اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان علوم دینی برای پاسخ به چنین سؤالی، به حدیث مقبوله عمربن حنظله که از امام صادق(ع) روایت شده استناد می کنند.


حدیث مقبوله عمربن حنظله، حدیثی طولانی است ولی آن قسمت که مورد استناد و نیاز مبحث ماست، که در اصل مغز و پیام ویژه حدیث است از این قرار است که: عمربن حنظله می گوید: از امام صادق علیه السلام سؤال کردم، وقتی ما به شما در امور حکومتی دسترسی نداریم چه کار کنیم؟ اگر اختلافی در مورد ارثی یا مسأله دیگری، پیش آمد به طوری که به قضاوت قاضی نیاز شد و به شما دسترسی نداشتیم چه کار کنیم؟
امام صادق در جواب فرمودند: به فقهای جامع الشرائط مراجعه کنید و بعد از بیان صفات و ویژگی های فقهای جامع الشرایط فرمودند: «... فانی قد جعلته علیکم حاکما فاذا حکم بحکم و لم یقبله منه فانما بحکم الله استخف و علینا رد و الراد علینا کافر راد علی الله و هو علی حد من الشرک بالله.7..»


این سخن حضرت به چه معناست؟ اینکه می فرمایند: رد کردن حکم فقیه جامع الشرایط، حکم شرک را دارد یعنی چه؟ کسی که حکم فقیه جامع الشرائط را رد می کند، نمی گوید: دو خدا وجود دارد؛ بلکه می گوید: حکم این فقیه را قبول ندارم. این فقیه هم نه خدا، نه پیغمبر و نه امام معصوم است؛ بلکه یک فقیه است؛ چرا باید انکار حکم او باعث شرک شود؟


اگر بیان قبل در ذهن شما باشد و مقدار بیشتری آن را تحلیل کنید، معلوم می شود که این مطلب هم از آن به دست می آید؛ چراکه وقتی اطاعت امام معصوم واجب است، و او فرمود: من فلانی را وکیل یا حاکم یا نائب خودم قراردادم و باید از او اطاعت کنید، اطاعت او چه حکمی دارد؟ وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام شخصی مثل مالک اشتر را تعیین می کنند و می گویند: او را عامل قرار دادم و اطاعت او بر شما لازم است، چه کار باید کرد؟ در این صورت اطاعت مالک اشتر واجب می شود چرا؟ چون اطاعت امام معصوم است، چرا اطاعت امام معصوم واجب است؟ چون اطاعت خداست؛ این حکم، مصداق ربوبیت تشریعی الهی است. خدا فرموده است: امام معصوم باید حاکم باشد، و وقتی امام فرمود: «در مرتبه نازل تر حاکم شما ولی فقیه است»، اطاعت از او، از مصادیق اطاعت از ربوبیت تشریعی الهی می شود. در این صورت این سخن که انکار حکم او در حد شرک به خداست (هو علی حد من الشرک بالله) معنا پیدا می کند.


تا اینجا به اجمال با اهمیت ویژه و جایگاه والای ولایت و ارتباط آن با توحید آشنا شدیم.
آیا هر کس بتواند چنین تعریفی از ولایت و جایگاه آن در مکتب اسلام و نظام اسلامی ایران ارائه دهد می توان او را ولایت پذیر یا ولایت مدار تلقی نمود؟


قطعاً پاسخ منفی است. چراکه ولایت شناسی تا ولایت مداری و ولایت مداری تا ولایت پذیری فاصله های زیادی باهم دارند. ممکن است برترین و برجسته ترین افراد در امر ولایت پذیری؛ نتوانند تعریفی درخور ولایت و یا تعریفی که علما و تحصیل کردگان حوزه و دانشگاه، از ولایت ارائه می دهند، از خود ارائه دهند که نمونه های آن را بارها و بسیار در طول تاریخ انقلاب اسلامی و قبل از آن در تاریخ اسلام دیده ایم.


کارگران، کشاورزان، صنعتگران و دانش آموزان نوجوانی که در هشت سال دوران دفاع مقدس، به اسوه های ولایت پذیری در تاریخ اسلام معرفی شده اند، ممکن است به علت کم سوادی و عدم تحصیلات عالی و تکمیلی، نتوانند آن گونه که شیوه اساتید حوزه و دانشگاه است، تعریف کلاسیکی از ولایت و ولایت پذیری ارائه دهند. اما در عمل، هیچ استاد حوزه و دانشگاهی در ولایت پذیری به پای آنها نرسیده و نخواهد رسید.


کسی که می تواند به طور کلاسیک و مطابق اصول فلسفه و کلام، به شیوه متکلمین و فلاسفه، ولایت را تعریف و تشریح و تفسیر نماید، به او ولایت شناس می گویند که از اینگونه ولایت شناسها در سازمان های جاسوسی موساد و سیا زیاد وجود دارد.


ولایت شناسی یا معرفت نسبت به ولایت از بدیهیات و مقدمات امر ولایت پذیری است. لیکن ولایت شناسی یا معرفت نسبت به ولایت، که موردنظر ما است و آن را، جزو مراتب و حد و نصاب و درجات ولایت پذیری می دانیم در یک تعریف خشک و بی روح، یا در یک شناخت بدون عمل خلاصه نمی شود.
معرفت و شناخت موردنظر ما نسبت به ولایت، معرفت و شناختی است که، ما را به حق ولایت برساند، و عارف به حق ولایت نماید.


حق ولایت


حق ولایت این است که، ما معرفت و شناخت پیدا کنیم که، ولایت در سرنوشت ما و در دینداری ما و در دنیا و آخرت ما، چه نقشی دارد. و ما در مقابل مقام عظمای ولایت، چه تکالیف و شرح وظایفی داریم.
بدیهی است، هر وقت ما با جایگاه ولایت در دین و زندگی خود آشنا شدیم و تکالیف خود را در مقابل ولایت شناختیم و آزادانه و آگاهانه و به قصد تقرب و تکمیل توحید خود، بلاقید و شرط، حتی زمانی که امر ولایت برخلاف میل و نظر ما است نسبت به انجام آن قیام نمودیم؛ تازه می توانیم ادعا کنیم که ولایت شناس هستیم که در این صورت نیز، تا ولایت پذیری راه زیادی خواهیم داشت.


از محضر علامه طباطبایی رحمته الله علیه، درخصوص لزوم معرفت امام زمان(عج) سؤال شد که مقصود از معرفت امام زمان که در روایت «من مات ولم یعرف امام زمانه، مات میته جاهلیه »8 یعنی: هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد مانند مردم زمان جاهلیت مرده است. چیست؟ که ایشان در جواب فرمودند: «یعنی امام علیه السلام را مفترض الطاعه بداند چنان که در روایت دیگر به این معنی تفسیر شده است. وگرنه اسم و شخص امام علیه السلام را که کافر و مؤمن می دانند و شناختن امام زمان(عج) به عنوان مفترض الطاعه تحقق نمی یابد مگر این که امام سابق و نصب او را نص از امام سابق بشناسد و اگر به یکی از ائمه علیهم السلام معرفت نداشته باشد معرفت او کامل نخواهد بود.»9


پی‌نوشت‌ها:

1-پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی، مقاله ولایت رکن توحید است.
2- شیعه در اسلام علامه طباطبایی صفحه 722
3- در محضر علامه طباطبایی صفحه 97 و 89
4- بحارالانوار علامه مجلسی جلد 49 ص 321
5- عیون الاخبار الرضا جلد 2 ص 631
6- برای اطلاعات بیشتر به معارف در قرآن و خداشناسی در قرآن و آموزش فلسفه و مقاله ولایت رکن توحید است مراجعه شود.
7- اصول کافی جلد یک ص 45
8- اصول کافی جلد یک صفحه173
9- 727 پرسش و پاسخ در محضر علامه طباطبایی

منبع:روزنامه کیهان



برچسب‌ها:
 

جمعه 90/12/19

 

دانلود کتاب پاسخ به شبهات رایج ولایت فقیه

نویسنده :

موضوع : سوالات ولایت فقیه
شبهات رایج ولایت فقیه
شبهات ولایت فقیه
پاسخ

نظر

 

دانلود کتاب شبهات رایج ولایت فقیه

دانلود کتاب پاسخ به شبهات رایج ولایت فقیه


مجموعه ارزشمند و نفیس "ولایت فقیه " که گزیده ای از مجموعه اطلاعات 130 جلد کتاب پیرامون موضوع ولایت فقیه در قالب جذاب و گیرای پرسش و پاسخ به رفع شبهات رایج حول این بحث اساسی و محوری می پردازد.


http://leader-khamenei.com/images/stories/download..l-k.ir.gifدانلود کتاب شبهات ولایت فقیه / 1مگابایت PDF


با تشکر از : دفتر فرهنگی فخرالأئمه(ع)



برچسب‌ها:
 

جمعه 90/12/19

 

نرم افزار مجموعه ای از کتب استاد مصباح یزدی

نویسنده :

موضوع :

نظر

 

نرم افزار مجموعه ای از کتب استاد مصباح یزدی

فلش 3سری اول نرم افزار مجموعه ی 19عنوان ازکتب استاد مصباح یزدی مدتی قبل تقدیم کاربران فتیان گردید.مجموعه کتب نرم افزار استاد مصباح یزدی شامل عنوان های زیر می باشد:

«آموزش عقاید،آذرخشی دیگر از آسمان کربلا،درپرتوآذرخش،در پرتو ولایت،نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه،آموزش فلسفه جلد اول و جلد دوم،راهیان کوی دوست،بر درگاه دوست ،پندهای امام صادق(ع)،خودشناسی برای خودسازی،به سوی تو،یاد او،جنگ و جهاد در قرآن،نظریه سیاسی اسلام جلد اول و دوم،کاوش ها و چالش ها جلد اول و دوم،پیش نیازهای مدیریت اسلامی،گفتمان روشنگر،تهاجم فرهنگی،پرسش ها و پاسخ ها جلد اول تا جلد پنجم»

 

http://leader-khamenei.com/images/stories/download..l-k.ir.gifدانلود کنید / 6 مگابایت



برچسب‌ها:
 

جمعه 90/12/19

 

شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه

نویسنده :

موضوع : شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه

نظر

 

 پرسش :

سوالاگر نبی اکرم خاتم النبیین بوده است پس با رفتن او ولایت خاتمه یافته است و نباید بعد از آن حضرت برای کسی ولایت قائل شد پس چرا برای فقها ولایت قائل می شوید؟


پاسخ :

ولایت شرعی به معنی سرپرستی و اداره دینی و دنیائی جامعه اسلامی در زمان حیات حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ منحصر به شخص ایشان بود. امّا خداوند متعال برای دوره پس از رحلت ایشان، ولایت را به ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ واگذار نموده است. آیات متعددی از آیات قرآن مجید به این موضوع تصریح دارد. از جمله: 1ـ آیه ولایت: (إنما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون)[1] یعنی همانا فقط ولی شما، خدا و پیامبرش و کسانی هستند که ایمان آورده، همان اشخاصی که اقامه نماز می کنند و زکات می پردازند. در حالی که در رکوع هستند. در این آیه شریفه صاحبان ولایت را اشخاص متعددی دانسته است 1ـ خدا 2ـ پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ 3ـ امام علی ـ علیه السلام ـ . در این آیه شریفه عبارت و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه...، بنا بر تفاسیر متعدد اهل تسنن و تشیع درباره امام علی ـ علیه السلام ـ نازل شده است.[2]


2ـ آیه ابلاغ: (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من الناس[3]، ای رسول آن چه را که از ناحیه پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ کن و اگر انجام ندهی رسالت الهی را انجام نداده ای و خداوند تو را از (شرّ) مردم حفظ خواهد کرد. این آیه شریفه ابلاغ مطابق روایات شیعه و سنی در روز غدیر خم نازل شده و در این روز به شهادت شیعه و سنّی، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ امام علی ـ علیه السلام ـ را به ولایت و جانشینی بعد از خویش از طرف خداوند منصوب فرمودند.[4]


3ـ آیه اطاعت: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم[5] ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید خدا و رسول و اولی الأمر را اطاعت کنید. در این آیه شریفه اطاعت مطلق از اولی الأمر مثل اطاعت از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ واجب شمرده شده است. علّت وجوب این اطاعت مطلق بخاطر همان ولایتی است که اولی الأمر دارا می باشد. به عبارت دیگر اگر اولی الأمر دارای ولایت الهی نبود، اطاعتش نیز واجب نبود. در دیدگاه شیعه اولی الأمر همان ائمه معصوم می باشند. نیز از امام باقر و صادق -علیهما السلام- نقل شده است: ان اولی الأمر هم الأئمه من آل محمد اوجب اللّه طاعتهم بالاطلاق کما اوجب طاعته و طاعة رسوله و لا یجوز ان یوجب اللّه طاعة احد علی الاطلاق الا من ثبتت عصمته[6]،


اولی الأمر فقط امامان از آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ می باشند. خداوند اطاعت اینان را مطلقا واجب فرموده اند. همچنان که طاعت خودش و رسولش را واجب کرد و جایز (ممکن) نیست که خداوند طاعت احدی را مطلقا واجب بگرداند مگر این که عصمت آن شخص ثابت شود. بنا بر این، این آیات و نظائر آن، ولایت ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و جانشینی آن ها را پس از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اثبات می کند. علاوه بر آیات مذکور، روایات متعددی ولایت ائمه ـ علیهم السلام ـ را نیز ثابت می کند از جمله:


1ـ حدیث ثقلین، عن النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی،[7] پیامبر فرمود: دو چیز گرانبها را در میان شما به جای می گذارم. یکی کتاب خدا و دیگری عترت من از اهل بیتم.

در این حدیث شریف عترت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ همسنگ قرآن مجید قرار داده شده، یعنی همانطور که باید از قرآن مجید تبعیت و اطاعت کامل نمود، باید از عترت پیامبر نیز اطاعت کامل نمود و این نیست مگر بخاطر ولایتی که اینان دارند.


2ـ حدیث منزلت: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: انت منّی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.[8] نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسی است مگر این که بعد از من پیامبری نخواهد بود. می دانیم که هارون جانشین و خلیفه حضرت موسی ـ علیه السلام ـ بود و پس از موسی مقام ولایت را بر عهده داشت پیامبر نیز مقام ولایت را به اذن الهی پس از خویش به امام علی ـ علیه السلام ـ واگذار کردند. 3ـ حدیث انذار; پس از نزول آیه شریفه و انذر عشیرتک الاقربین؛[9] پیامبر خویشان نزدیک خود را جمع نمود و پس از اعلام رسالت به آنان فرمود: فایّکم یوازرنی علی هذا الأمر علی أن یکون أخی و وصی و خلیفتی فیکم[10]؛ کدام یک از شما مرا کمک می کند بر این امر نبوت تا این که (در عوض) برادر من و وصی من و جانشین من باشد؟ که امام علی ـ علیه السلام ـ در این مجلس بلند شد و اعلام آمادگی کرد و پیامبر این مقام را به او اعطا کرد.


پس از اثبات مقام ولایت ائمه ـ علیهم السلام ـ این موضوع قابل پی گیری است که آیا ائمه ـ علیهم السلام ـ برای عصر غیبت جانشینانی برای خود و رهبرانی برای مردم منصوب فرموده اند یا خیر؟ با نگاهی به روایات اسلامی در می یابیم که ائمه ـ علیهم السلام ـ به اذن الهی در عصر غیبت مردم را در این امر مهم رها نکرده و دستوراتی و راهنمائی هایی برای مردم ارائه فرموده اند. از آن جمله: 1ـ روایت مقبوله عمر بن حنظله است که امام صادق می فرمایند: «... فإنّی جعلته (فقهای جامع الشرایط) علیکم حاکماً»[11] من فقهای جامع الشرائط را بر شما حاکم قرار دادم کلمه حاکم در کلام امام ـ علیه السلام ـ دلالت بر وجود ولایت برای فقیه جامع الشرائط دارد.


2ـ توقیع شریف و مبارک امام زمان ـ علیه السلام ـ «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی روا حدیثنا فانّهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم» در مسائل مهم (اجتماعی ـ سیاسی) به راویان حدیث ما (فقهاء جامع الشرائط) مراجعه کنید که اینان (فقهاء) حجت من بر شما و من حجت خداوند هستم. این احادیث و نظائر آن[12] که مجال طرح آن نمی باشد. دلالت بر نصب فقهاء بعنوان ولی مردم در عصر غیبت می کند. بنا بر این، این که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ خاتم النبیین است مورد قبول همه مسلمین می باشد. امّا این که بعد از ایشان کسی دارای مقام ولایت شرعی نمی باشد، کلام صحیحی نیست زیرا در هر عصری باید یک رجل الهی، مسئولیت زعامت و ولایت مسلمین را بر دوش بکشد تا دین اسلام همواره پویائی خود را حفظ کرده و به نحو احسن قوانین اسلامی اجراء شود.


--------------------------------------------------------------------------------

[1] . مائده/55.

[2] . حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 394.

[3] . مائده/67.

[4] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار ج 4، ص 853 (بحث امامت و رهبری).

[5] . نساء/59.

[6] . مجمع البیان، ج 4 ـ 3، ص 100 و المیزان، ج 4، ص 389.

[7] . البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 9.

[8] . کشف المراد فی شرح تجوید الاعتقاد، ص 395 و مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج4، ص822.

[9] . شعراء/214.

[10] . سیره ابن هشام، ج 1، ص 280 و الکامل ابن اثیر، ج 2 و احقاق الحق، ج 4، ص 62.

[11] . احقاق الحق، ج 4، ص 62.

[12] . ر.ک: کتاب ولایت فقیه امام خمینی(ره).



برچسب‌ها:
 

جمعه 90/12/19

 

شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه

نویسنده :

موضوع :

نظر

 

پرسش :

سوالرهبری مردم در زمان غیبت به عهده چه کسی است؟ چگونه انتخاب می‌شود و دارای چه شرایطی است؟


پاسخ :

لازم است این سؤال را از 3 جهت مورد بحث قرار دهیم. 1. مسأله رهبری در زمان غیبت؛ 2. چگونگی انتخاب رهبری؛ 3. شرایط لازم برای رهبری.


مسأله رهبری در زمان غیبت

«شریعت اسلام شریعتی است فراگیر و جاوید و تمامی شئون زندگی انسان را برای همیشه تحت نظر دارد از این رو معقول نیست که برای رهبری جامعه و مسئولیت اجرایی عدالت اجتماعی، شرایطی را ارائه نکرده باشد زیرا عامت سیاسی یکی از مهم‌ترین ابعاد زندگی اجتماعی است و به حکم ضرورت بایستی اسلام در این بعد مهم نظر داشته باشد و شرائط لازم را ارائه داده باشد و گرنه نظامی ناقص و بدون تعیین مسئول اجرایی قابل ثبات و دوام نیست.»[1]


در حکومت ایده‌آل اسلامی رهبری جامعه به معصومان ـ علیهم السّلام ـ اختصاص دارد و در عصر غیبت که دسترسی به امام معصوم میسر نیست فقط پیروان راستین ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ لیاقت و شایستگی هدایت سیاسی و دینی جامعه را دارند و آن فقیه جمع‌الشرایط است که از جهت صلاحیت‌ها شباهت بیشتری به معصوم ـ علیهم السّلام ـ دارد. برای اثبات ولایت فقیه و رهبری در زمان غیبت به دو دسته ادله عقلی و نقلی می‌توان استدلال نمود. اما دلیل عقلی عبارت است از این‌که «با توجه به ضرورت وجود حکومت برای تأمین نیازمندی‌های اجتماعی و جلوگیری از هرج و مرج و فساد و اختلال نظام و با توجه به ضرورت اجرای اجتماعی اسلام و عدم اختصاص آن ما به زمان حضور پیامبر و امامان علی هنگامی که تحصیل مصلحت لازم الاستیفایی در حد مطلوب و ایده‌آل میسر نشد باید نزدیک‌ترین مرتبه به حد مطلوب را تأمین کرد. پس هنگامی که مردم از مصالح حکومت امام معصوم محروم بودند باید مرتبة تالیة آن را تحصیل کنند،


یعنی حکومت کسی را که اقرب به امام معصوم باشد بپذیرند و این اقربیت در سه امر اصلی متبلور می‌شود یکی علم به احکام کلی اسلام (فقاهت)، دوم شایستگی روحی و اخلاقی به گونه‌ای که تحت تأثیر هواهای نفسانی و تهدید و تطمیع‌ها قرار نگیرد (تقوی) و سوم کارآیی در مقام مدیریت جامعه»[2] و چنین کسی فقیه جامع‌الشرایط است که هم احکام اسلام را بهتر از دیگران می‌شناسد و هم ضمانت اخلاقی بیشتری برای اجرای آن‌ها دارد و هم در تأمین مصالح جامعه و تدبیر امور مردم کارآمدتر است.


پس از آنجایی که «ولایت بر اموال و اعراض و نفس مردم از شئون ربوبیت الهی است و تنها با نصب و اذن خدای متعالی، مشروعیت می‌یابد و چنان که معتقدیم این قدرت قانونی به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ داده شده است، در زمانی که مردم از وجود رهبر معصوم، محروم‌اند یا باید خدای متعال از اجرای احکام اجتماعی اسلام، صرف نظر کرده باشد یا اجازه اجرای آن را به کسی که اصلح از دیگران است باده باشد تا ترجیح مرجوع و نقص غرض و خلافت حکومت لازم نیاید و با توجه به باطل بودن فرض اول، فرض دوم ثابت می‌شود، یعنی ما از راه عقل کشف می‌کنیم که چنین اذن و اجازه‌ای از طرف خدای متعال و اولیای معصوم صادر شده است حتی اگر بیان نقلی روشنی در این خصوص به ما نرسیده است.»[3]


امّا دلایل نقلی در این باره عبارت است از روایاتی که دلات بر ارجاع مردم به فقهاء برای رفع نیازهای حکومتی دارد یا فقها را به عنوان «امناء یا خلفا و وارثان» پیامبران و کسانی که مجاری امور به دست ایشان است، معرفی کرده است در این نوشتار ما فقط به ذکر یک روایت بسنده می‌کنیم.[4]


مقبوله عمربن حنظله از امام صادق ـ علیه السّلام ـ دربارة مراجعة به سلاطین یا قضات جور می‌پرسد که امام شدیداً از آنان منع می‌فرماید و مراجعه به آنان را مراجعة به طاغوت می‌شمارد که در قرآن کریم از آن به شدت پرهیز داده شده است سپس امام ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «انظر الی من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فارضوا به حکما فانی قد جعلنه علیکم حاکماً فاذا حلم بحکمنا فلم یقبل منه فانّما بحکم الله قد استخف و علینا ردّ و الداد علینا الراد علی الله و هو علی احد الشرک بالله»[5] بنگرید هر کس که راوی حدیث ما باشد و در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد و احکام ما را بشناسد، او را به عنوان داور بپذیرند. همانا من او را به شما حاکم رار دادم. پس هرگاه حکمی کرد از او قبول نکردند ما را سبک شمرده‌اند و ما را رد کرده‌اند و آن کس که ما را رد کند، خدا را رد کرده است و رد کردن خدا در حد شرک به خدای متعال است.


«در این روایت به طور صریح دستور داده شده که جامعة تشّیع برای تعیین مرجع شایسته در همة شئون اجتماعی ـ سیاسی در پی کسانی باید باشند که جامعیت فتوایی داشته باشند و از دیدگاه‌های ائمه در مسائل حلال و حرام آگاهی کامل داشته باشند.»[6] و از تعبیر «فانّی قد جعلته علیکم حاکماً» روشن می‌شود که چنین فرد شایسته و واجد الشرایط از سوی امام معصوم منصوب شده است و مشروعیت خود را از ناحیة شرع می‌گیرد.


از مجموع این دلایل استفاده می‌شود که فقیه جامع‌الشرایط به عنوان نزدیک‌ترین و شبیه‌ترین فرد به معصوم در زمان غیبت که امکان دسترسی به امام معصوم نیست، صلاحیت و شایستگی رهبری جامعه اسلامی را داراست.


اما در اینجا در مورد چگونگی انتخاب رهبری و شرایط رهبری به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که عصارة نظر علمای دین در عصر حاضر است و به امضار و تایید حضرت امام خمینی رسیده است و از اعتبار دین برخوردار است اشاره می‌کنیم:


چگونگی انتخاب رهبر

قانون اساسی[7] تشخیص ولی فقیه واجد صفات را به عهده مجلس خبرگان قرار داده است، اعضای خبرگان توسط مردم انتخاب می‌شوند، که باید دارای صفاتی از قبیل تخصص در فقه و تقوا و عدالت باشند. بنابراین با توجه به این‌که خبرگان افرادی عالم به اسلام و عادل می‌باشند و به مسئولیت و وظیفة خطیر خویش آگاهی دارند، رهبری را برمی‌گزینند که دارای صفات و شرایط لازم باشد و آن را به مردم معرفی می‌کنند.


شرائط رهبری

در قانون اساسی[8] «شرایط و صفات رهبری از این قرار است: 1. صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه؛ 2. عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام؛ 3. بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت مدیریت و قدرت کافی برای رهبری است، زیرا در واقع اسلام اداره امور جامعه و مسئولیت آن را به کسی می‌سپارد که او تجسم نظام ارزشی اسلام است همان گونه که پیامبران در طول تاریخ تجسم ارزش‌های الهی بوده‌اند و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ تجسم و تبلور ارزش‌های اسلامی بوده‌اند، لذا در دوران غیبت رهبری جامعه اسلامی بر عهده ولایت فقیه است که تبلور و تجسم نظام ارزشی اسلام است، لذا حاکمیت ولی فقیه، حاکمیت ارزش‌های اسلامی است.


معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. عباسعلی عمید زنجانی، فقیه سیاسی،‌ج2، انتشارات امیرکبیر، تهران 77،‌ از ص277 تا 291.

2. محمدهادی معرفت، ولایت فقیه، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، 77، از ص 113تا139.

3. محمدمهدی نادری قمی، نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، از ص84تا104.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . معرفت، محمدهادی، ولایت فقیه، قم، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، ص114.

[2] . حکومت اسلامی، شماره اول، ص89و90.

[3] . نشریه حکومت اسلامی، سال اول، شماره دوم، ص90.

[4] . جهت مطالعه بیشتر ادله نقلی ولایت فقیه رجوع شود به: جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت، مرکز نشر اسراء، 1378، ص150 تا203.

[5] . حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، چاپ بیروت، ج18، ص99، ‌ح1.

[6] . معرفت، محمدهادی، ولایت فقیه، قم، مؤسسه فرهنگی ـ ا نتشاراتی التمهید، 1377، ص125.

[7] . قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل 107.

[8] . همان، اصل 109.



برچسب‌ها:
 

جمعه 90/12/19

 

شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه

نویسنده :

موضوع :

نظر


پرسش :

سوالآیا بحث ولایت فقیه بحث اعتقادی است یا اینکه باید به فتوای مراجع تقلید مراجعه کرد و در صورت تعارض حکمولی فقیه و نظر مرجع تقلید چگونه باید عمل کرد؟


پاسخ :

پاسخ به این سؤال مرهون درک ماهیت بحث ولایت فقیه است. در این خصوص باید گفت از آن جهت که ولایت فقیه دنبالة بحث امامت است، لذا گاهی گفته می‎شود که این مسأله از مسائل کلامی و از مباحث مربوط به علم کلام است. علم کلام در معنای خاص علمی است که به مباحث مربوط به اصول دین، ‌یعنی مباحث مربوط به خدا و نبوت و معاد می‎پردازد. پس از اثبات نبوت در علم کلام این سؤال پیش می‎آید که «بعد از پیامبر اسلام مسأله رهبری و جامعه اسلامی چه می‎شود؟» و به دنبال این سؤال بحث امامت مطرح می‎گردد و شیعه بر طرق ادله‎ای که دارد حق رهبری جامعه را پس از پیامبر اسلام با امام معصوم می‎داند و به دنبال اثبات امامت امام معصوم این سؤال مطرح می‎شود «در زمانی مثل زمان ما که عملاً دسترسی به امام وجود ندارد تکلیف مردم در رهبری جامعه اسلامی چیست؟»

به دنبال این سؤال بحث ولایت فقیه مطرح می‎شود و از آن جا که مشهور است «تقلید در اصول دین جایز ‌نیست»، برخی تصور کرده‎اند که چون مسأله ولایت فقیه به ترتیبی که گفته شد از مباحث اصول دین و علم کلام است بنابراین، مانند بحث اثبات وجود خدا و یا نبوت پیامبر این بحث هم یک مسأله‎ای است که هر کس خودش باید برود و تحقیق کند و خلاصه تقلیدی نیست، اما واقعیت این است که چنین تصوری درست نیست و در این رابطه باید بگوئیم که اولاً:

این گونه نیست که هر مسأله‎ای از مسائل علم کلام و از فروعات مربوط به اصول دین باشد تقلید در آن جایز نیست و حتماً ‌هر شخص خودش باید با دلیل و برهان معتبر آن را اثبات کند. بلکه بسیاری از مسائل کلامی وجود دارد که مردم باید در آن تقلید کنند (یعنی رجوع به متخصص نمایند) و ببینند که کسی که صاحب نظر در آن زمینه است چه می‎گوید.

مسأله ولایت فقیه هم گرچه از جهتی یک مسأله کلامی و از فروعات نبوت است. اما به لحاظ ماهیتی که دارد از آن دست مسائلی است که هر شخص خودش توانایی و تخصص لازم برای تحقیق در مورد آن را ندارد، لذا باید به گفته شخص دیگری که تخصص دارد و مورد اعتماد است تکیه کند. ثانیاً: گرچه مسأله ولایت فقیه از این نظر که دنبالة بحث امامت است یک مسأله کلامی و از فروعات مربوط به مباحث اصول دین است، اما از این نظر که آیا رعایت حکم ولی فقیه بر مردم واجب است یا اینکه وظایف ولی فقیه چیست؟ حدود و اختیاراتش تا چه اندازه است؟ و مسائلی از این قبیل، از مسائل فقهی به شمار می‎رود؛ به همین دلیل فقها در کتاب ها و مباحث فقهی خود آن را مطرح و بحث کرده‎اند و شکی نیست که در مباحث مربوط به فقه (یا همان فروع دین) تقلید جایز و بلکه نسبت به بسیاری از افراد واجب است.


به هر حال توجه به این نکته لازم است که بحث اثبات ولایت فقیه یک بحث تخصصی است که تحقیق در آن ابزارها و تخصص خاص خود را نیاز دارد.[1] در مورد کلامی یا فقهی بودن مسأله ولایت فقیه در اینجا نظر یکی از متخصصین و خبرگان فن را مطرح می نماییم:


علم کلام، علمی است که دربارة خدای سبحان و اسماء و صفات و افعال او سخن می‎گوید‌ و علم فقه علمی است که دربارة وظایف و بایدها و نبایدهای افعال مکلفین بحث می‎کند؛ از این رو هر مسأله‎ای که در آن پیرامون فعل الله بحث شود مسأله‎ای کلامی است و هر مسأله‎ای که در آن دربارة فعل مکلف اعم از افعال فردی یا افعال اجتماعی نظر داده شود مسأله‎ای فقهی است.[2]


در زمینة ولایت فقیه از دو جنبه کلامی و فقهی می‎توان سخن گفت، بحث کلامی در مورد ولایت فقیه این است که آیا ذات اقدس اله که عالِم به ذرات عالَم است؛ «لا یغرب عنه مثقال ذرة» او که می‎داند اولیا معصومش زمان محدودی حضور و ظهور دارند و خاتم اولیائش مدت مدیدی غیبت می‎کند آیا برای زمان غیبت دستوری داده است یا این که امت را به حال خود رها کرده است؟ و اگر دستور داده است آیا آن دستور نصب فقیه جامع الشرایط رهبری و لزوم مراجعه مردم به چنین رهبر منصوبی است یا نه؟ موضوع چنین مسأله‎ای فعل الله است، لذا اثبات ولایت فقیه و برهانی که بر آن اقامه می‎شود مربوط به علم کلام است.


البته پس از اثبات ولایت فقیه در علم کلام در علم فقه نیز از دو جهت سخن از ولایت فقیه به میان خواهد آمد، اول آن که چون خداوند در عصر غیبت ولایت را برای فقیه تعیین نموده، ‌پس بر فقیه جامع الشرایط واجب است که این وظیفه را انجام دهد؛ دوم این که بر مردم بالغ، عاقل، حکیم، فرزانه و مکلف نیز واجب است که ولایت چنین رهبری را بپذیرند و از احکام شرعی و قضاءها و ولایت‎های شرعی که توسط او ثابت یا صادر می‎شود، اطاعت کنند؛ این دو مسأله فقهی‎اند و متفرع بر آن مسأله کلامی می‎باشند، زیرا در این دو مسأله اخیر سخن از فعل مکلف است یکی فعل فقیه و دیگری فعل مردم که هر دو مکلف به انجام وظایف دینی هستند. بنابراین اصل ولایت فقیه مسأله‎ای کلامی است ولی از همین ولایت فقیه در علم فقه نیز بحث می‎شود تا لوازم آن حکم کلامی در بایدها و نبایدهای فقهی روشن شود، زیرا «بایدها» بر «هست‎ها» مبتنی‎اند.[3]


بنابراین ولایت فقیه در اصل و ریشه یک مسأله کلامی ‎می‎باشد و برای افراد جامعه پذیرش آن به طور مطلق یعنی ولایت مطلقة فقیه واجب است، چون همان ولایتی است که از جانب خداوند به انبیاء و ائمه ـ علیهم السلام ـ برای هدایت جامعه و نظم امور داده شده است و جعل الله است، حضرت امام خمینی (ره) در اول کتاب حکومت اسلامی (ولایت فقیه) به این صورت بحث را عنوان می‎فرمایند: «موضوع ولایت فقیه فرصتی است که راجع به بعضی امور و مسائل مربوط به آن صحبت شود. ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می‎شود و چندان به برهان احتیاجی ندارد. به این معنا که هر کس عقاید و احکام اسلامی را حتی اجمالاً دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد بی‎درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت.»[4]


پس طبق فرمایش حضرت امام (ره) در پذیرش ولایت فقیه نیاز به تقلید نیست، همین که تصور شود عقل فرد آن را تصدیق می‎کند و یک برهان ساده، ولی متقن برای آن می‎سازد که طبق بیان حضرت امیر که فرمودند: «لا بد من امیر برّ أو فاجر» تصدیق خواهد کرد که ولایت فقیه همان ولایت عدالت و فقاهت است که بدست سالم‎ترین افراد جامعه اجرا می‎شود و در واقع ولی فقیه جامع الشرایط بهترین گزینه برای رهبری یک جامعه است.


اکنون با توجه به اختلاف در مطلقه یا مقیده بودن ولایت فقیه فرد باید نظر مرجع تقلید را رعایت کند یا قانون اساسی را؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت: در مسائل اجتماعی آن جایی که به سیاست کلی نظام اسلامی بر می‎گردد، باید از ولی فقیه و قانون رسمی مملکت اطاعت کرد، ولی در برخی مسائل اجتماعی که در عین اجتماعی بودن کاری به نظام ندارند و مخل به سیاست‎های نظام نیست مانعی ندارد و اجازه از دولت نمی‎خواهد در صورت تفاوت دیدگاه از مرجع تقلید خود پیروی می کند بنابراین: اگر کاری فردی باشد نیازی به اذن و اجازه گرفتن از حکومت نیست، امّا اگر کاری اجتماعی باشد، ولی مزاحمت با نظام اسلامی ندارد باز هم در اختیار خود فرد است و اذن در ترک یا انجام نمی‎خواهد و اگر از امور اجتماعی است و به سیاست نظام مربوط می‎شود و ترکش مخل به نظام است باید از رهبری و قانون اسلامی کشور اطاعت کرد و قانون بر اراده اشخاص در این امور مقدم است.[5]


پس بر فرض فقهی و تقلیدی بودن مسأله ولایت فقیه به علت مطلقه بودن آن، باید مقلدین مراجع دیگر و حتی خود مراجع دیگر و خود رهبری نیز احکام و قوانین حکومتی را رعایت نمایند و واجب است برطبق قانون اساسی عمل شود چون در صورت عمل نکردن به قوانین برخلاف مصالح و سیاست‎های نظام اسلامی عمل شده و این در اختیار افراد نیست.


--------------------------------------------------------------------------------

[1] . ر.ک. مصباح یزدی، محمدتقی، نگاهی گذرا به نظریة ولایت فقیه، انتشارات مؤسسه امام خمینی، 1378، ص4ـ82.

[2] . ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، مرکز نشر اسراء، 1381، ص 141.

[3] . همان، ص 4ـ143.

[4] . موسوی خمینی، سید روح الله، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ نهم ، 1378، ص 3.

[5] . ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، همان، ص



برچسب‌ها:
 

جمعه 90/12/19

 

شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه

نویسنده :

موضوع :

نظر

 

 پرسش :

سوالفلسفه ی وجودی ولایت فقیه به نحو اختصار چیست؟


پاسخ :

اگر مراد از سؤال، دلیل حجیت و الزام آوری ولایت فقیه باشد، باید گفت فلسفه ی وجودی ولایت فقیه دلایل عقلی و نقلی متعددی است که بر اثبات ولایت فقیه در زمان غیبت اقامه شده است.

بدیهی است که تا پیامبر و یا امامان معصوم وجود دارند و امکان دست یابی به آنان در مورد اداره ی امور اجتماعی هست، نوبت به غیر معصوم ن

می رسد; امّا در زمان غیبت که عملا چنین ایده آلی در میان ما نیست باید چه بکنیم؟

اگر بخواهیم تنها با استمداد از عقل و خرد به این پرسش جواب دهیم، باید بگوییم:

«بدون تردید، اگر ایده آل را معصومان-علیهم السلام- بدانیم، عقل می گوید در عصر غیبت کسی باید در رأس هرم قدرت باشد که از هر جهت به امام معصوم شبیه تر است; یعنی در دین شناسی، تقوا و صلاحیت برای اجرام احکام و قوانین اسلام، بهترین باشد. وقتی که جامعه نمی تواند بدون حکومت باشد و ما دست رسی به امام معصوم نداریم، ب

اید به سراغ کسی برویم که کم ترین فاصله را با او دارد; کسی که شناختنش از اسلام، از دیگران بیش تر و عدالت و تقوایش از همه بالاتر و برای اجرای احکام و قوانین اسلام، مناسب ترین فرد باشد; این صفات در ولی فقیه تجلّی می کند. در امور دیگر نیز روش عموم مردم همین است که ابتدا نزد بهترین متخصص می روند، لیکن اگر دست رسی به بهترین ممکن نبود، به کسانی رجوع می کنند که در تخصص و ویژگی ها به فرد ایده آل نزدیک تر باشند. ولایت فقیه معنایی جز رجوع به اسلام شناس عادی که از دیگران به امام معصوم نزدیک تر است ندارد.[1]

از سوی دیگر، مطابق نص آیه ی شریفه ی قرآن کریم که می فرماید: (یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفروا به);[2] می خواهند در اختلافات خود به محکمه ی طاغوت بروند و حاکمیت طاغوت را بپذیرند در حالی که مأمور شده اند به طاغوت کفر بورزند. بنابراین مردم حق مراجعه به هر حکومتی را ندارند; پس در حالی که برای رفع نیازهای خود محتاج حکومتند، چه باید بکنند؟ در این باره در میان ادله ی نقلی نیز دلایلی وجود دارد که می توان از آن ها ولایت و حکومت فقیه را در زمان غیبت استفاده کرد. چنان که در روایتی از امام معصوم-علیه السلام- آمده است: «من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکما»[3];

از میان شما کسی را که با احادیث ما مأنوس و روایت گر آن باشد و در حلال و حرام ما بررسی تحقیق می کند و احکام ما را می شناسد; همان کسی است که مردم باید به حکمیت او تن دهند و حاکمیت او را بپذیرند. در ادامه ی همین روایت آمده است که «فانی قد جعلته علیکم حاکماً»; من (امام معصوم) او را حاکم بر شما قرار دادم و به این منصب نصب کردم. «فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخفّ بحکم اللّه و علینا ردّ و الرادّ علینا کالراد علی اللّه و هو علی حد الشرک باللّه»; اگر چنین کسی به حکم ما حکم کرد، هر کس آن را نپذیرد، حکم خدا را سبک شمرده است و ما را نپذیرفته است و آن کس که ما را نپذیرد، خدا را مورد پذیرش قرار نداده و این مطلب در حد شرک به خداست.

اگر ما در زمان حضور معصوم نیز بودیم و این روایت به ما می رسید، بر طبق آن باید حکم فقیهان واجد شرایط را می پذیرفتیم; مگر آن که از معصوم خلاف آن به ما ابلاغ می شد.



معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. پرسش ها و پاسخ ها، مصباح یزدی، ج1 و 2، انتشارات توسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی.

----------------------------------------------------

[1] مصباح یزدی، محمدتقی، پرسش ها و پاسخ ها، قم، موسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1378، ج 1، ص 56.

[2] نساء/6.

[3] کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج1، ص 6



برچسب‌ها:
 

جمعه 90/12/19

 

شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه

نویسنده :

موضوع :

نظر

 

 پرسش :

سوالچگونه است که به رهبری در زمان ما نائب امام زمان گفته می شود در جائی که به فرموده خود حضرت ایشان 4 نائب بیشتر نداشته اند که همگی از دنیا رفته اند؟


پاسخ :

جمله‌ای که در روایات در این مورد یافت می‌شود و می‌توان گفت که امام زمان (عج) در توقیعی که 6 روز قبل از وفات آخرین نائب خاصش، یعنی (علی بن محمد سمری) صادر نمودند، بیان داشتید:

بسم الله الرحمن الرحیم؛ یا علی بن محمد سمری اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میّت ما بینک و بین ستة ایام فاجمع امرُک ولا توص الی احد یقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبة الثانیه» بنام خداوند بخشند و مهربان؛ ای علی بن محمد سمری خداوند به برادران تو در مصیبت تو اجر عنایت کند و تو تا 6 روز دیگر از دنیا می‌روی حساب و کتابت را مرتب کن و کسی را برای جانشینی خود معّرفی مکن زیرا غیبت دوّم (کبری) واقع شده است.[1]


در ادامه روایت فوق آمده است (الافمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کاذبٌ مفتر و لا حول و لا قوة الا بالله العلّی العظیم)؛ آگاه باشید که هر کس ادعای مشاهده ولی عصر (عج) را قبل خروج سفیانی و صیحة داشته باشد او دروغگوست و لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

در روایت فوق با توجه به صدر روایت (به کسی وصیت نکن که جانشین تو گردد) و ذیل روایت (هر کس ادعای مشاهده ولی عصر (عج) را کند دروغگوست) معلوم می‌شود که دیگر نیابت خاصّه به این صورت که کسی به حضور امام شرفیاب گردد و اوامر و نواهی را از محضر امام زمان (عج) دریافت نماید وجود ندارد و هرکس که چنین ادعائی کند درغگو می‌باشد، ولی در این روایت به هیچ وجه اصل نیابت ولو به صورت نیابت عامه نفی نگردیده است، جدای از این که وقتی از امام زمان (عج) حوادثی که در زمان غیبت کبری رخ می‌دهد سؤال می‌شود ایشان می‌‌فرمایند؛ (و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم)[2]، اما در حوادثی که بعداً بوجود می‌آید در مورد آنها به راویان احادیث‌ ما رجوع کنید زیرا آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان می‌باشم.


امام زمان (عج) در زمان غیبت خود نواب خاصه‌ای داشتند که مردم به حضور آنها می‌رسیدند و سؤالاتی طرح می‌کردند و آنان نیز حضوراً به خدمت امام زمان (عج) مشرف می‌شدند و جواب را دریافت می‌نمودند و گاهی نیز او‌امر و نواهی را از آن حضرت به مردم می‌رسانیدند، همچنانکه شیخ طوسی (ره) می‌فرمایند؛ (توقیعات صاحب الامر ـ علیه‌السّلام ـ توسط عثمان بن سعید و فرزندش محّمد به شیعیان و خواص پدرش می‌رسید، این توقیعات شامل او‌امر و منهیات امام و پاسخ به مسائل شیعیان بود).[3]

اما پس از پایان دوره غیبت صغری و شروع غیبت کبری نیابت عامه فقهاء از امام زمان (عج) شروع شد که این نیابت با استناد به احادیثی هست که باز منتسب به خود آن حضرت بوده و برخی از آنها به شرح ذیل می باشند:


1. اما الحوادث الواقعه ... که در قبل گذشت و دلالتی تام دارد بر رجوع بر نائبان عام امام زمان (عج) دارد.

2. عن الصادق ـ علیه‌السّلام ـ فاّما من کان من الفقهاء النفسه صائنا حافظاً لدینه مخالفاً علی هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلّدوه و ... هر کدام از فقهاء که از نفس خود حفاظت می‌کند و محافظ دینش هست و مخالف هوای نفس خود عمل می‌کند و اطاعت زائد امر مولا می‌کند بر عوام است که از وی تقلید کنند.[4]


حال به لحاظ این‌که بر مبنای نظریه ولایت فقیه کسی می‌تواند عهده‌دار ولایت بر مسلمین گردد که دارای شرائط علمی و فقهی و بینش صحیح سیاسی و اجتماعی و عدالت و تقوی باشد و چنین فردی بر اساس روایات فوق از طرف امام زمان (عج) نصب عام گردیده و لذا می‌توان وی را رهبر و نائب الامام معرفی نمود هر چند که مستقیماً از سوی امام زمان تعیین نشده باشد اما در هر حال اطلاق نائب امام زمان بر او صحیح است و مراد از اسناد نائب امام زمان به حضرت امام خمینی در زمان حیاتشان یا مقام معظم رهبری در زمان حاضر به همین دلیل است نه اینکه با این اسناد بخواهند بر نائبان خاص آن حضرت اضافه نمایند.


-------------------------------------------------------------------------------

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. پرسشها و پاسخها، استاد محمد تقی مصباح یزدی، موسسه آموزش پژوهشی امام خمینی.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، قم، مؤسسه النشر الاسلامی الجماعة المدرسین، ج 2، ص 516.

[2] . همان، ج 2، ص 493.

[3] . تاریخ عصر غیبت، ص 289.

[4] . حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج 27، ص 131



برچسب‌ها:
 

جمعه 90/12/19

 

شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه

نویسنده :

موضوع : پاسخ به شبهات - پاسخ به شبهات ولایت فقیه

نظر


پرسش :

سوالآیا تمام مجتهدان نائبان امام ـ علیه السّلام ـ هستند یا فرد معینی از آن‌ها چنین منصبی را دارا است؟


پاسخ :

برای پاسخ به این سؤال باید در روایات و ادله ولایت فقیه تأمل کنیم تا روشن شود که روایات، دلالت بر نصب فرد معینی از میان فقها برای عهده‌دار شدن این منصب دارند یا دال بر نصب عام فقها هستند؟ با اندکی تأمل در روایات ادله فقیه روشن می‌شود که نصب فقیه جامع الشرایط به نصب عام است نه نصب خاص، زیرا شخص معین از طرف امام معصوم منصوب نشده است. تعابیر «مَن کانَ مِنْکُم قَد رَوی حَدیثُنا وَ نَظَرَ فی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحْکامِنا فَلْیَرضُوا بِهِ حَکَماً فَانّی قَد جَعَلْتُهُ حاکِماً عَلیْکُم...»[1]

«هر کس از شما که راوی حدیث ما باشد و در حلال و حرام ما بنگرد و صاحب نظر باشد و احکام ما را بشناسد و او را به عنوان داور بپذیرد همانا من او را بر شما حاکم قرار دادم» و «اَمّا الحَوادِثُ الواقِعَةْ فَارْجَعُوا اِلی رَواةِ حَدیثُنا فَانّهُمْ حُجَّتی عَلَیکُم وَ اَنَا حُجّةُ الله عَلَیهِم...»[2] «در رخدادهایی که اتفاق می‌افتد به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم» همچنین «اَللّهُمَّ ارْحَم خُلَفائی. قیلُ یا رَسُولَ اللهِ وَ مَنْ خُلَفائُک؟ قالَ الّذینَ یَأتُونَ بَعْدی وَ یَرووُنَ عَنّی حَدیثی وَ سُنّتی»[3] «خدایا بر جانشینان من رحمت فرست. پرسیدند ای رسول خدا جانشینان شما کیانند؟ فرمود: آنان که بعد از من می‌آیند و حدیث و سنّت مرا نقل می‌کنند.

این تعابیر و تعابیر نظیر آن نشانگر این است که امام ـ علیه السّلام ـ شخص معینی را به حاکمیت نصب نکرده بلکه به صورت عام نصب نموده است و تمام ملاک را روی شرایط و خصوصیات قرار داده است، یعنی هر کسی که دارای این شرایط باشد از جانب امام معصوم ـ علیه السّلام ـ منصوب است و تمام ملاک و معیار این خصوصیات و شرایط است نه شخص خاصی در واقع «در اسلام شخص فقیه عادل نیست که حاکمیت دارد، بلکه فقه و عدالت است که حکومت می‌کند»[4]

ولایت فقیه به مثابة ولایت فقه است، چنان چه زعامت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برآمده از نبوت در شعاع اذن و ولایت الهی است و زعامت امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ نشأت گرفته از منصب امامت است». در مورد فقیهان یک عصر دو فرض احتمال دارد. فرض اوّل آن است که یک فقیه اعلم از دیگران است. در رهبری و ملکاتی که مربوط به رهبری است در این فرض برابر ضوابط اسلامی او در عصر غیبت به نحو تعیین برای رهبری منصوب گردیده است، البته به نصب عام. فرض دوّم آن است که هیچ یک از فقیهان عصر، اعلم و افقه و اعدل از دیگران نباشد و همگی همتای هم باشند. در این صورت پذیرش ولایت یکی از این فقیهان بر مردم واجب تخییری است. بنابراین با تصدّی یک فقیه از دیگران ساقط است چه اینکه با رجوع به یک فقیه به دیگری رجوع نخواهند کرد، زیرا هرج و مرج باطل است»[5]

. پس «انتصاب الهی نه به نصب یک فرد معین است، زیرا از روایات واردة در این خصوص هرگز نمی‌توان استفاده انتصاب یک شخص معین را نمود و نه به نصب مجموع من حیث المجموع، چون نمی‌توان مجموع فقها را به منزلة واحد تصور کرد، زیرا هر یک از فقهاء دارای شرایط نظریه خاصی دارند و نمی‌توان یک نظر برای تمامی فقهاء متصور شد، بلکه به نصب جمیع است. به این صورت که همة فقهای جامع الشرایط منصوب به ولایت هستند و لذا عهده‌داری این منصب بر آن‌ها واجب کفایی است»[6].

با روشن شدن این نکته که فقهاء جامع الشرایط به نصب عام از سوی امام معصوم عهده‌دار این وظیفه شده‌اند. لازم است مکانیزمی برای تعیین یک نفر از میان فقهاء جامع الشرایط برای عهده‌دار شدن این منصب مشخص شود. بهترین روش تعیین رهبر (ولی فقیه) توسط مجلس خبرگان است که در قانون اساسی[7] مطرح شده است.

زیرا اعضای مجلس خبرگان که خود از میان فقهاء هستند، در واقع کارشناسان فقاهت، عدالت، تدبیر و سیاست می‌باشند و توانایی این را دارند که از میان فقهای واجد شرایط بهترین فرد را مشخص نمایند، در حالی که اگر بخواهیم تعیین ولی فقیه را بلاواسطه بر عهده مردم بگذاریم، اولاً: مستلزم هرج و مرج و اختلاف خواهد شد. ثانیاً: اتفاق نظر روی فرد خاصی کمتر حاصل می‌شود. ثالثاً: الزاما بهترین و مناسبت‌ترین فرد مشخص نخواهد شد. در واقع «مردم با انتخاب مجلس خبرگان رجوع به بینه کرده‌اند، یعنی کارشناسان دینی را برگزیده‌اند تا سخن آنان به عنوان حجت شرعی اعتبار داشته باشد».[8]


معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. جوادی آملی، ولایت فقیه، رهبری در اسلام، نشر رجاء، 72، از ص 81 تا 189.

2. جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، مرکز نشر اسراء قم، 78، از ص 391 تا 393.

3. محمد رضا اکبری، تحلیلی نو و عملی از ولایت فقیه، پیام عترت 77، از ص 66 تا 76.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، ج 18، ص 98، ح 1.

[2] . همان، ص 101، ح 9.

[3] . همان، ج 18، ص 65، ح 50.

[4] . اکبری، محمد رضا، تحلیلی نو و عملی از ولایت فقیه، پیام عترت، 1377، ص 188.

[5] . جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، قم، مرکز نشر اسراء، 1378، ص 391 و 392.

[6] . جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه رهبری در اسلام، انتشارات رجاء،1372، ص 186.

[7] . قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل 107.

[8] . مصباح یزدی، محمد تقی، پرسشها و پاسخ‌ها، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1379، ج 1، ص 25



برچسب‌ها:
 

جمعه 90/12/19

 

قطر، سعودی و طالبان، مثلث تهدید تروریستی در سال 2012

نویسنده :

موضوع : استراتژی مهار دوجانبه
استراتژی ویرانگری خلاق
بی ثباتی منطقه
ب

نظر

 

رئیس مرکز بررسی­ های دکترینال منظومه­ تروریسم در سال 2011 و 2012 را تشریح کرد.

 به گفته­ وی، آمریکا در سال 2011 برای مهار بیداری اسلامی از عربستان در نقش ممانعتی علیه انقلاب در کشورهای مصر، یمن و بحرین استفاده کرد. هم­چنین از ترکیه برای ایفاء نقش الهام ­بخش برای انقلابیون جهان اسلام، در شکل­ دهی به حکومت­های سکیولار در کشورهای در حال انقلاب بهره برد. اما با شکست استراتژی مهار دو جانبه­ بیداری اسلامی توسط عربستان و ترکیه، آمریکا برای سال 2012 استراتژی «ویران­گری خلاق» را در پیش گرفته است. در ویران­گری خلاق، آمریکا می­ کوشد بی­ ثباتی سیاسی کشورهای دیکتاتوری منطقه که حاصل بیداری اسلامی است را از طریق ایجاد و گسترش بی ­ثباتی امنیتی در سایر کشورهای منطقه، خنثی و کم اثر کند.


حسن عباسی، بازی­گران انتخاب شده­ آمریکا برای ایفاء نقش مزبور را مثلث قطر، عربستان و طالبان معرفی کرده و کشور قطر را بازی­گر اصلی بر هم زننده­ ثبات امنیتی منطقه در 2012 شناساند.

این کارشناس مسائل استراتژیک، در پاسخ به این پرسش که دلیل گشایش دفتر طالبان در قطر چیست، به بیان مأموریت جدید طالبان در ایفای نقش ویران­گری خلاق از سوی آمریکا در منطقه پرداخت.

از این دیدگاه، طالبان با هماهنگی قطر و عربستان، مأموریت دارد تا در سوریه، عراق، بحرین، لبنان، مصر، تونس، و سودان، اقدام به گسترش تروریسم وهابی نماید.

وی خاطرنشان کرد که وقایع تروریستی ماه­های اخیر در سوریه، سرآغاز این مأموریت مشترک قطر، طالبان و عربستان بود و اذعان داشت که پس از این که مهره­ عربستان در دولت عراق یعنی طارق الهاشمی، سوخت و اقدامات تروریستی او در صحنه­ عراق برملا شد، بلافاصله عربستان و قطر، به پشتیبانی و تجهیز طالبان و اعزام جوخه­ های مرگ به عراق پرداختند که در روزهای پس از فرار الهاشمی به کردستان عراق تاکنون، عمده­ وقایع تروریستی در عراق از سوی این گروه­ها انجام می ­شود.

به اعتقاد رئیس مرکز بررسی­های دکترینال، آمریکا و اسراییل، با توسل به تروریسم وهابی مثلث عربستان، قطر و طالبان، قصد ممانعت و مهار بیداری اسلامی را دارند که برخلاف انتظار آن­ها، تروریسم وهابی، بیداری اسلامی را تشدید خواهد نمود و مشت وهابیت را در همراهی با صهیونیست­ها برملا خواهد ساخت.

وی دلیل سماجت قطر و عربستان در بازی جدید آمریکا را، نگرانی این دو دولت از وقوع انقلاب در سطح مردم عربستان و قطر برشمرد، و دلیل مذاکرات آمریکا و انگلیس با طالبان در افغانستان، و گشایش دفاتر طالبان در قطر و سپس در عربستان را انتقال میدان عمل طالبان از افغانستان به سوریه، عراق، مصر، یمن، لبنان و بحرین، برای بی­ثباتی امنیتی در این کشورها ارزیابی کرد.

به گفته­ حسن عباسی، جدی­ترین تهدید علیه امنیت ایران در سال 2012 میلادی و 1391 شمسی، از سوی مثلث قطر، عربستان و طالبان است.

وی، قطر را به دلیل وجود پایگاه سرفرماندهی نیروهای آمریکا در قطر، موسوم به «سنتکام»، و اجازه به طالبان برای گشایش دفتر در دوحه، و عزم جدی این کشور برای ایجاد بی­ ثباتی در منطقه، با چراغ سبز آمریکا را مهم­ترین عامل تهدید علیه امنیت ایران در سال 2012 معرفی نمود و قطر و عربستان را اسپانسرهای اصلی تروریسم در منطقه خواند.

"ویران­گری خلاق" استراتژی نومحافظه کاران آمریکاست که در مؤسسه­ امریکن اینتر پرایز طراحی شد و اکنون جناح مقابل یعنی دموکرات­ها در کاخ سفید، از آن استراتژی برای برهم زدن ثبات منطقه استفاده می­ کنند.

 

منبع:مشرق



برچسب‌ها:
 

جمعه 90/12/19

 

   1   2      >
مطالب گذشته
اهمیت و مراتب ولایت پذیری
دانلود کتاب پاسخ به شبهات رایج ولایت فقیه
نرم افزار مجموعه ای از کتب استاد مصباح یزدی
شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه
شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه
شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه
شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه
شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه
شبهات مشروعیت و ادله ولایت فقیه
قطر، سعودی و طالبان، مثلث تهدید تروریستی در سال 2012
شانعلی استون: درود بر آیت الله خامنهای
[عناوین آرشیوشده]




طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
لینک دوستان


آمار وبلاگ


      POWERED BY SALEHON.IR

تمامی حقوق مطالب و محتوا برای velayatclip محفوظ میباشد || طراح قالب ملودیوس || ویرایش قالب : صالحون